اینجا چراغی روشن است

برفِ نو سلام*

دوشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۴۶ ب.ظ

 صبح بیدار بشی و همچین منظره ای رو ببینی! دیگه غمی نمی مونه.


استاد نیومده بود؛ رفتیم تو برفا عکس بگیریم که کارمندان عزیز دانشگاه با گلوله برفی ظاهر شدن! فکر کنم تلافی همه ی روزای کارمندی شون رو سرمون درآوردن :) البته ما هم کم نذاشتیم و حسابی از خجالتشون در اومدیم. 

این عکس البته مربوط به اون مبارزه کذایی نیست. آدم برفیِ ساخت دست بچه های ریاضیه که عکس انداختن باهاش صفی بود.

و بعد صبحونه ی دانشجویی تو بوفه ی دانشگاه

و در آخر این لبخندِ مبسوطِ برفین! وقتی به امروز فکر می کنم این شکلی می شم :)


برف نو، برف نو، سلام، سلام!

بنشین، خوش نشسته ای بر بام.

پاکی آوردی - ای امید سپید!-

همه آلوده گی ست این ایام.

شاملو

بعدا_نوشت: بنده حاضرم به عنوان مجازات جرمِ فرضی خودم، در آینده به سیبری یا قطب جنوب تبعید بشم. 
  • .:.چراغ .:.

نظرات  (۲)

  • علی شبگرد
  • برف اگه توی جمع باشی  میشه معجزه ی شادی... اگه تنها باشی میشه معجزه ی غم...
    پاسخ:
    نمی دونم
    برفِ تو تنهایی رو تجربه نکردم تا حالا
    ولی فکر می کنم در هر صورت عاشقشم
  • خارج ازچارچوب
  • به به چه شاد چه سرحال چه پر انرژی! یه برف چیکار میکنه با دل ملت!

    شعر شاملو +
    پاسخ:
    برف معجزه ی این روزهای خیلی ها بود :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی