@hamkhahi
@hamkhahi_bot
hamkhahi.ir

اینجا چراغی روشن است

کاش آن‌هایی که نمی‌خواهند رای بدهند... همه‌ی آن‌هایی که نمی‌خواهند رای بدهند یادشان بیاید همه‌ی آن روزهایی را که احساس کرده‌اند کمی به آینده این کشور و مردمش علاقه‌مندند. و کاش دریغ نکنند سهمِ کوچک‌ِ بزرگ‌شان را در آبادانی کشوری که از شرق تا غرب٬ این همه چشم به آن دوخته شده است. کشوری که بخشی از هویت ماست. 

آن‌ها که نا امید و بی حوصله توی خانه‌هایشان نشسته‌اند... آن‌ها که درد و فقر یا شاید بی‌سوادی و جهل یا شاید هم حب و بغض‌های سیاسی٬ گلوی قلم‌هایشان را فشرده است تا هیچ بنویسند و هیچ در صندوق بیندازند و هیچ بکارند... کاش همه‌‌ی آن‌‌ها می‌دانستند دنیا٬ فارغ از قهر و غضب و بی‌تفاوتی‌ ما هم‌چنان در تلاطم است و آدم‌ها و دولت‌ها می‌آیند و می‌روند و از این همه٬ تنها جوهری بر کتاب‌های تاریخ‌مان می‌ماند. و این تاریخ‌ها را ما می‌نویسیم با همین مشت‌های پر و پوچ‌مان! 

دوستی می‌گفت: نمی‌روم چون مسئولیت سنگینی‌ست. این‌ها همه سر و ته یک کرباسند و هیچ نمی‌کنند مگر غوغا.

گفتم: هرچقدر هم که این مسئولیت سنگین باشد٬ من و تو با همین بهره‌ای که از عقل و آگاهی داریم و در همین شرایط تصمیم‌مان را می‌گیریم و پای تبعاتش می‌ایستیم. بزرگترهای‌مان ـ آن‌ها که عقل بزرگتری دارند ـ  مترها و معیارها را داده‌اند. هیچ‌کس هم نوسترآداموس نیست! اصلا خدا اگر می‌خواست آینده را پیش پیش بفهمیم که دیگر نه عقل معنا پیدا می‌کرد و نه اختیار. معنای زندگی به همین انتخاب‌هاست. به همین تکاپوهای به‌ ظاهر کوچک اما بزرگ.
انگار هیچ‌کدام‌مان از من و توی کوچک تا فلان مسئول بزرگ٬ یاد نگرفته‌ایم مسئولیت کارها و تصمیم‌های‌مان را بپذیریم. بخدا که توی خانه نشستن و نق زدن به جان این و آن و بهانه گرفتن که چرا آن نیامد و چرا این نشد و چه و چه از عهده بچه‌های خردسال هم برمی‌آید. آدمی که از خودش نظری نداشته باشد یا به هر بهانه و توجیه تا پای صندوق رای نرود٬ فردا پای هیچ‌کدام از انتخاب‌هایش نخواهد ماند و برای تغییر هیچ تلاش مثبتی انجام نخواهد داد. 

من هم یک آدمم. یک آدمِ معمولی که مثل خیلی‌‌های دیگر٬ هزار و یک درد کشیده‌ام از رفت و آمد این حزب‌ها و آدم‌های ناراست و کج و معوج. من نه فعال اجتماعی‌ام نه آن‌چنان دغدغه‌مند و دلسوزِ نظام که جان بر کف توی ستاد‌ها بدوم... کاش بودم! اما نیستم. من یک آدم معمولی‌ام که نمی‌خواهم از معمولی‌ترین کار ممکن برای تغییر تاریخ کشورم دریغ کنم. از این‌که کمی وقت بگذارم برای دیدن مناظرات و کمی وقت بگذارم برای شنیدن و تحلیل نظرات موافق و مخالف و کمی وقت برای رفتن پای صندوق و نوشتن اسمی روی برگه‌ای که می‌رود لای هزاران برگه دیگر... قطره‌ای میان‌ دریا. دریایی که موجودیت موج‌هایش به همین قطره‌هاست. موج‌هایی که ظرفیت ایجاد تغییرها را دارند... .
 
ترجیح می‌دهم من هم توی آن دریا و لای آن موج‌ها باشم تا نشسته بر ساحل٬ دست روی دست٬ چشم به راه قایقی که بیاد و مرا دور کند از این خاکِ پر آشوب!

  • .:.چراغ .:.

اول.

من اصلاح‌طلب نیستم. اگر اصلاح‌طلبی به معنای فاصله گرفتن از ارزش‌های انقلاب و نظام است. اگر اصلاح‌طلبی به معنای جستجو کردن تمام آمال و آرزوها در دستان آلوده به خون و خیانت‌کار غرب است. اگر اصلاح‌طلبی به معنای عقب بردن مرزهای ارزشی و کمرنگ کردم آرمان‌های انقلاب است. من اصلاح‌طلب نیستم اگر اصلاح طلبی به معنای منفعت طلبی و کتمان حقایق برای حفظ حزب است.

من اصول‌گرا نیستم. اگر اصول‌گرایی به معنای مصلحت‌اندیشی و توجیه هر گونه فساد به بهانه‌ی حفظ نظام و اسلام است. من اصول‌گرا نیستم اگر اصول‌گرایی به معنی تعصب داشتن روی اشخاص و بت ساختن از آن‌هاست. من اصول‌گرا نیستم اگر اصول‌گرایی مساوی سکوت در برابر ظلم‌ و آه مظلوم است. من اصول‌گرا نیستم اگر اصول‌گرایی به معنای روی‌کار آوردن آدم‌های باتقوای بی‌تخصص است. که شهید چمران‌مان گفته است: کسی که تخصص ندارد و کاری را می‌پذیرد بی‌تقواست. 

 امیدوارم به زودی یک جریان سوم از بین این دو ظهور کند. جریانی عدالت‌خواه و مطالبه‌گر که وابسته به آرمان‌ها و ارزش‌ها باشد نه اشخاص و احزاب. جریانی که برای به پا خواستن بر علیه ظلم دل دل نکند. جریانی که به بهانه اصلاحات به دنبال برانداختن نظام نباشد. تا فکر نکنند هرکس برچسب اصلاح طلبی خورد بی‌دین است. جریانی که حقیقت را ذبح نکند تا فکر نکنند هرکس برچسب انقلابی خورد با هر فساد و ظلمی که به اسم اسلام و انقلاب می‌شود موافق است. 

دوم.

گروه‌های تلگرامی یک مزیت بزرگ دارند. آن هم این است که آدم در گروه‌هایی عضو می‌شود و با‌ اشخاصی بحث می‌کند که در دنیای واقعی محال است با تو هم‌صحبت شوند و انقدر شفاف و صریح از عقایدشان بگویند. در یک گروه تلگرامی حامی روحانی صحبت از اصلاح طلبان و ماهیت اصلاح‌طلبی شد. خیلی صریح و روشن حرف زدند از اهداف‌شان برای تغییر نظام. گفتند که انقلاب و شورش هزینه دارد و بی‌ثمر است اما در عوض می‌شود از مجرای قانون و تحت لوای یک جریان سیاسی آرام آرام همه چیز را تغییر داد و به آزادی‌ و تمدن و توسعه‌ی غربی دست پیدا کرد. که هدف‌ها بلند مدت است و برنامه‌ریزی‌ها حساب شده. که روحانی تا بحال خوب پیش رفته است و مطمئنا بسیاری از برنامه‌هایش را در چهار سال دوم عملی می‌کند.
دیدم کسانی دارند برای پیش‌برد این جریان اتاق فکر تشکیل می‌دهند که ذره‌ای به نظام و انقلاب و حتی دین دلبستگی و اعتقاد ندارند اما به قول خودشان مجبورند از طریق این جریان به داخل نظام نفوذ کنند تا به تدریج و در طی دهه‌ها همه چیز را تغییر بدهند. و شاید آن دوستِ‌ چادریِ معتقدِ اصلاح‌طلبم اگر این حرف‌ها را می‌شنید و می‌خواند کمی دچار تردید می‌شد. شاید هم نه... .

و خب این‌ها باعث می‌شود منی که دلم به این انقلاب و نظام با همه کاستی‌ها و نقص‌هایش خوش است و به آینده‌ای بهتر  و روشن‌تر برای کشورم و اسلام امیدوارم پایم را از ورطه‌ی این جریان بیرون بکشم.

و اگرچه می‌دانم با روی کار آمدن آقای رئیسی همچنان کم و کاستی‌های بسیاری وجود خواهد داشت و ایشان مبری از خطا و اشتباه نیست و معجزه نمی‌کند با این حال تقریبا مطمئنم که نمی‌خواهم به کسی مثل آقای روحانی رای بدهم که افراد مذکور با آن امیدهایِ‌ زننده به او دل بسته‌اند. 

  • .:.چراغ .:.